
دانش حضرت علی(ع)
همچنين پدر على (ع) وى را در زمانى كه كودكى بيش نبود، در واقعه شعب
ابو طالب، در بستر پيامبر خوابانيد و آن حضرت (ع) با طيب خاطر به استقبال
خطرى بس بزرگ رفت.
شجاعت والاى آن حضرت را همچنين مىتوان شب هجرت پيامبر از مكه به
مدينه، ملاحظه كرد.وى بدون هيچ ترس و نگرانى خود را در معرض خطرى عظيم
قرار داد.در حالى كه مردان مكه خانه پيامبر را به محاصره خود درآورده
بودند، تا كسى را كه در بستر خفته استبه قتل برسانند.
شجاعت ديگر او در زمانى است كه پس از هجرت پيامبر كه به همراه فواطم
(فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر پيغمبر، و فاطمه دختر حمزه) آشكارا از مكه به
طرف مدينه در حركتشد و او را در اين سفر به جز ابن ام ايمن و ابو واقد
ليثى كه آنان نيز در مقابل جماعت قريش كارى از دستشان برنمىآمد، كس ديگرى
همراهى نمىكرد.در اين حال با هشت تن از سواران قريش برخوردند كه پيشاپيش
آنان جناح برده حرب بن اميه قرار گرفته بود.جناح در حالى كه بر اسب سوار
بود با شمشير بر على (ع) حمله برد، آن حضرت پياده بود و از ضربت او جا
خالى كرد و چون جناح از طرف كتف خم شده بود آن حضرت با ضربتى سنگين او را
به دو نيم كرد، آن چنان كه آن ضربت تا كوهه زين اسب وى رسيد و آن را شكافت
و باقى مشركان با ديدن اين صحنه هر يك پا به فرار گذاشتند.
در روز بدر، آن حضرت وليد بن عتبه را كشت و در كشتن عتبه و گروهى از
سران مشركان شركت و دخالت داشت.روايت كردهاند كه على (ع) نيمى از كشتگان
يا بيشتر آنان را به تنهايى به ديار عدم فرستاد و نيم ديگر را باقى
مسلمانان به همراهى ملائكه مسومين به قتل رساندند.
در روز احد، آن حضرت مطابق با صحيحترين روايات، پرچمداران مشركان را
كه گفتهاند هفتيا نه تن بودهاند به قتل رساند و مشركان با به قتل رسيدن
آنها از معركه جنگ گريزان شدند.به طورى كه اگر تيراندازان از فرمان پيامبر
اكرم (ص) سرپيچى نمىكردند، جنگ به سود مسلمانان پايان مىيافت.تمام كسانى
كه در اين روز از لشگر مشركان به قتل رسيدند، بيست و هشت تن بودند كه هجده
تن آنان را على (ع) كشته بود و وقتى كه مسلمانان، به جز اندكى از آنها،
متوارى شدند، على (ع) در كنار پيامبر باقى ماند و از وجود آن حضرت (ص)
محافظت كرد و هرگاه مشركان، بر او يورش مىبردند پيامبر وى را آگاه مىكرد
و على (ع) آنان را پراكنده مىساخت.وى چنان از مشركان كشت كه جبرئيل از آن
در شگفتشد و گفت: «اى پيامبر!اين طريق يارى كردن است»و آن گاه ندا داد
(شمشيرى مانند ذوالفقار و مردى همچون على (ع) نيست.)
در واقعه خندق، هنگامى كه عمرو بن عبدود و همراهان او پيشروى مىكردند
و از خندق گذشتند، على (ع) به همراه تنى چند از مسلمانان آمدند تا شكافى
را كه مشركان براى پيشروى از آن استفاده كرده بودند، مسدود كنند.هيچ كس از
مسلمانان، به جز على (ع) ، بر انجام اين كار بىباك نبود.وقتى عمرو
همنبردى براى خود طلبيد، همه مسلمانان به هراس افتادند و در پاسخ به عمرو
خاموش ماندند.گويى بر بالاى سر آنان پرنده مرگ به پرواز درآمده بود.عمرو
با ديدن اين وضع شروع به توبيخ و سرزنش آنان كرد.پيامبر خطاب به مسلمانان
فرمود: چه كسى به نبرد با عمرو خواهد رفت؟و هر كس با عمرو به نبرد پردازد،
خداوند ورود به بهشت را براى او تضمين مىكند.كسى برنخاست جز على (ع) و
گفت: اى پيامبر (ص) من با عمرو نبرد خواهم آزمود.اما پيامبر به او فرمود:
بنشين!او عمرو است.پيامبر سه مرتبه ديگر همنبردى براى عمرو درخواست كرد و
بار سوم به على گفت: «اگر چه او عمرو است اما تو مىتوانى به جنگ او
بروى.»على (ع) در جنگ با عمرو بر او دستيافت و او را كشت.با كشته شدن
عمرو كسانى كه همراه وى از خندق گذر كرده بودند متوارى شدند.على (ع) به
تعقيب آنان پرداخت و بعضى از آنها را به ديار عدم رهسپار كرد و با اين كار
خود هيبت مشركان را در هم كوبيد و«خداوند كافران را با همان خشم و غضبى كه
به مؤمنان داشتند، بدون آنكه به غنيمتى دستيابند، بازگرداند و خدا خود
جنگ را (به واسطه وجود على (ع) ) از مؤمنان كفايت فرمود». (1)
در جنگ خيبر على (ع) به درد چشم گرفتار آمد، به گونهاى كه نه صحرا را
مىديد و نه كوه را.از اين روى پيامبر دو تن از مهاجران را به جنگ دشمنان
فرستاد، اما آنان شكستخورده و بازگشتند.يكى از آن دو به دوستانش دشنام
مىداد و آنان نيز او را دشنام مىدادند و ديگرى دوستان خود را سرزنش
مىكرد و آنان او را سرزنش مىكردند.آنگاه پيامبر فرمود: فردا پرچم را به
دست مردى خواهم داد كه دوستدار خدا و رسول اوست و خدا و رسول نيز دوستدار
اويند.او حمله برندهاى است كه از ميدان نمىگريزد و از معركه
بازنمىگردد، مگر آنكه خداوند بر او گشايشى قرار دهد.سپس على (ع) را
فراخواند و در چشم او از آب دهان خود ريخت و بهبود يافت.چون فردا شد
پيامبر پرچم را به على (ع) سپرد.مرحب (از مردان نيرومند يهوديان خيبر) در
حالى كه بر سر كلاهخودى گذارده بود و بر تن زرهى داشت، با على رو به رو
شد.على (ع) با ضربتشمشيرى آن كلاهخود را همچون تخممرغى درهم شكست و زره
و سر او را پاره كرد تا آنكه شمشير به فلك او رسيد و همه لشگريان صداى اين
ضربه را شنيدند.آن حضرت در اين جنگ در قلعه خيبر را كه بيست مرد از آن
محافظت مىكردند، از جاى كند.و آن را همچون پلى بر روى خندق قرار داد.چون
مسلمانان از كار جنگ بازمىگشتند افراد زورمند اين در را اندكى جابهجا
كردند و هفتاد تن آمدند تا آن در را به حالت اول بازگردانند اما نتوانستند
و آن گاه مىبينيم كه على (ع) درى را كه هفتاد نفر نتوانستند بلند كنند به
عنوان سپرى براى خود مىگيرد.به راستى در جهان كدام مرد شجاعى است كه تا
اين حد به شجاعت و دليرى رسيده باشد؟
در جنگ حنين على (ع) در كنار پيامبر قرار گرفت.و اين در حالى بود كه
همه مسلمانان از كنار او متوارى و پراكنده شده بودند.به جز ده تن كه نه تن
از آنان از قبيله بنى هاشم بودند.على و عباس و پسر عباس در بين اين نه تن
قرار داشتند.در اين جنگ على (ع) ابو حرول و چهل تن ديگر از آنان را به
ديار عدم روانه كرد.و با فرار مشركان، و به لطف ثبات قدم على و آن عده
قليل، مسلمان دوباره بازگشتند.مسلمين با ديدن پايمرديهاى على (ع) ،
استقامت كردند، چرا كه از آنان، شجاعتى همچون دلاورى كه على به خرج
مىداد، ديده نمىشد.امير المؤمنين (ع) در تمام پيشامدها و جنگها از مقامى
شامخ برخوردار بود.
به ادامه مطلب مراجعه فرمایید